آقاي بيگلري چهطور شد كه وارد كار نانوايي شديد؟
من در يازده سالگي به همدان مهاجرتكردم و بعد از يكسال به تهران آمدم. بيكاري و فقري كه بعد از جنگ جهاني دوم بهوجود آمدهبود، موجب شد راضي شوم با حقوق روزي پنج ريال در يك نانوايي مشغول بهكار شوم.
آنزمان كارگران نانوايي، سنديكا داشتند؟
سنديكا نه! اما شاگرد سنگكيها اتحاديه داشتند كه دفتر آن در كوچهي مروي قرار داشت. بعدازظهرها كارگران در محل اتحاديه دور هم جمع ميشدند و از حال و روز هم خبر ميگرفتند. اين اتحاديه در ايام عزاداري هم فعال بود و كارگران در اتحاديه عزاداري ميكردند. در سال 1318، زماني كه من هنوز به تهران نيامده بودم، سنديكا شكل ميگيرد. آنزمان همهي سنديكاها وابسته به احزاب بودند و هركدام از اين احزاب كه تحتفشار قرار ميگرفتند، فعاليتهاي سنديكا هم تحتتاثير قرار ميگرفت. در سال 1326 بالاخره عدهاي از فعالان كارگري موفقشدند سنديكا را شكل بدهند. من با اينكه بچه بودم اما بهخاطر دارم كه اينعده دور هم جمع شدند و گفتند كه كارگر وضع خوبي ندارد و از ساعت كار و استراحت و بهداشت بيبهره است. آنزمان رفقاي بزرگتر پيشنهادكردند كه سنديكاي ما بايد مستقل باشد و به هيچ حزبي وابستهنباشد. در سال 1326 سنديكا بهثبت رسيد و بعد در همهي شهرستانها كارگران خباز سنديكاي خودشان را تشكيل دادند. بعد از سنديكايي كه ما بهوجود آورديم اصناف ديگر هم دستبهكار شدند و كارگران قندريز و شكرريز و درودگر و نساجي بعد از ما فعاليتشان را آغازكردند.
فعاليتهاي سنديكا چه بود؟
پيگيري منافع كارگران مشغلهي اصلي سنديكا بود و آنقدر فعاليتهايش را ادامه داد تا سرانجام در بهمن 1337 ما بيمهي 9 درصد را گرفتيم.
براي رسيدن به اين خواسته اعتصابكرديد يا نه؟
نه! كارمان را با گفتوگو پيش برديم. آنزمان حتي "وزارت كاري" وجود نداشت. يك ادارهي كار بود در ميدان توپخانه. در محل فروشگاه فردوسي فعلي دو اتاق وجود داشت كه تحتعنوان ادارهي كار فعاليت ميكرد. اصلاً كسي نميدانست بيمه چيست. بههرحال ما بيمهي 9درصد را گرفتيم و پولش را هم كه براي هر دوازده نفر كارگر 50 تومان در ماه بود، سيلو از كارگران نانوا ميگرفت. در بهمن 1339 بيمه را را به هجده درصد افزايش داديم و كارگران نانوا از بيمهي كامل بهرهمند شدند. قبلاً كارگر نانوا در دوران پيري مجبور ميشد گداييكند يا اسفند دودكند اما در نتيجهي فعاليتهاي سنديكا، كارگران نانوايي هم از بيمه و خدماتدرماني بهرهمند شدند و الان هم دارند حقوق بازنشستگي بسيار ناچيزي ميگيرند. حتي همهي كارگراني كه الان بيمه هستند، مديون تلاشهاي كارگران خباز هستند. اولين سنديكا در ايران سنديكاي كارگران خباز است و ميشود گفت سنديكاي كارگران خباز مادر سنديكاهاي ايران است. كتكها خورديم، بدبختيها كشيديم تا اين دستآوردها را بهدست آورديم.
شما هم از اين مزايا بهرهمند شدهايد؟
من الان نُه ماه است بازنشسته شدهام، چون سابقه نداشتم. بهايندليل كه بهعنوان فعال سنديكايي مُهر سنديكا به پيشانيام خوردهبود و در هر دكاني كه مشغول كار ميشدم، بعد از بيست روز بهگوش كارفرما ميرساندند كه اين فعال سنديكايي است و بهتر است اخراجش كني.
فعاليتهاي ديگر سنديكا چه بود؟
اولين سنديكايي كه كنگرهي كارگري برگزاركرد، سنديكاي كارگران خباز بود. ما در چهارراه سپه روبهروي كاخ مرمر در سال 1337 اولين كنگره را برگزاركرديم. دفاتري هم داشتيم كه بهنوعي پاتوق كارگران محسوب ميشد. اين دفاتر در ميدان قيام، چهارراه سلسبيل، سعادت و ميدان امام حسين بود كه كارگران خباز خيلي به آنها مراجعه ميكردند.
چرا عضو سنديكا شديد؟
من قبل از اينكه عضو سنديكا شوم، سه دكان داشتم. اما با ديدن كار طاقتفرساي كارگري، مغازههايم را كه اجاره اي بود تعطيلكردم و به سنديكا پيوستم. چون ميديدم كه كارگر زندگي سختي دارد و تعطيلي ندارد. ما در سال سه روز تعطيل داشتيم، روز عاشورا، 21 ماه رمضان و 28 صفر. ساعت كارمان خيلي زياد بود؛ چون ساعت سه بعد از نصفه شب به كارگاه ميرفتيم و تا ساعت يازده شب كار ميكرديم؛ يعني روزانه 18 ساعت كار ميكرديم. ديدن همين مشقات موجب شد كه من از سال 1336 عضو سنديكا شوم. هيچوقت هم دنبال رياست نبودم. فقط دنبال اين بودم كه كارگر به حقش برسد.
خود شما در سنديكا چه فعاليتي ميكرديد؟
من در سال 1336 چهار كلاس درس براي كارگران برگزاركردم و در اين كلاسها درسهاي كلاس اول را به كارگران آموزش ميدادم. شاگردي داشتم كه درسش را خواند و الان در قم معلم است. شاگردي داشتم كه دكتر شد. براي كارگران، كلاس بهداشت گذاشته بوديم. درحاليكه قبل از شكلگيري سنديكا، اكثر كارگران بيسواد بودند.
كودتاي 28 مرداد كه اتفاق افتاد، با فعالان سنديكاي كارگران خباز هم برخورد شد؟
همان روز كودتا شعبان بيمخ دفتر سنديكاي ما را در چهارراه حسنآباد، همين دفتري كه امروز هم تعطيلش كردهاند، آتش زد. بههميندليل براي مدت كوتاهي سنديكا تعطيل شد؛ البته ما فعاليت ميكرديم و فعاليتهاي سنديكايي تعطيل نشده بود. ما در شرايط مخفي فعاليت ميكرديم اما هيچ وقت تندروي نكرديم و هيچگاه از اعتصاب صحبتي نكرديم اما حقمان را ميگرفتيم. تا زماني كه توانستيم باز هم بهصورت قانوني فعاليتمان را آغازكنيم.
استقبال كارگران خباز از سنديكا چهطور بود؟
استقبال خيلي خوب بود و بههميندليل هم بود كه سنديكا ميتوانست در فعاليتهايش موفق باشد.
وقتي شما را بهعنوان يك فعال سنديكايي از محل كارتان اخراج ميكردند، چهگونه كارگران ديگر وارد فعاليتهاي سنديكايي ميشدند؟
اعضا به سنديكا ميآمدند و حرفشان را در سنديكا ميگفتند اما ما شناخته شده بوديم. چند نفري بوديم كه بهعنوان فعال سنديكايي مشهور شده بوديم. در تمام كنفرانسهاي هفتگي ما كه پنجشنبهها تشكيل ميشد، بيش از هزار نفر شركت ميكردند. در سال 1339 در محلي كه اكنون بيمارستان امام حسين در آنجا واقع شده است و آنزمان خرابه بود يك كنفرانس مطبوعاتي برگزاركرديم كه در آن كنفرانس دههزار كارگر شركت كرده بودند.
دستآوردهاي سنديكاي كارگران خباز چه بوده است؟
بيمه بزرگترين دستآورد سنديكا است. ما همين الان حدود دوازدههزار كارگر خباز بازنشسته داريم كه حقوق بازنشستگي ميگيرند. درست است كه اين حقوق زير خط فقر واقعي است و كفاف زندگي را نميدهد اما بههرحال ميتواند كمي از مشكلات اين كارگران بازنشسته بكاهد.
نقش سنديكاي كارگران خباز در انقلاب چه بود؟
اعضاي سنديكا در دوران انقلاب فعاليت داشتند اما سنديكا اعتصاب نكرد؛ چون كارگران ديگر در اعتصاب بودند. ما نان ميپختيم كه مردم و كارگران اعتصابي اذيت نشوند. سنديكا حتي از ميان كارگران افرادي را به جبهه اعزامكرد كه 28 نفر از آنان شهيد شدند.
چرا سنديكا بعد از انقلاب تعطيل شد؟
همين شوراها در اوايل سال 1358 به سنديكا حملهكردند و گفتند سنديكا كلمهي خارجي است و نبايد فعاليتكند. اما سنديكا ضرري به جامعه نميزند.
چهطور شد كه در اين سالهاي آخر باز هم به سنديكا برگشتيد؟
من بعد از انقلاب بهعلت فشار زندگي مجبور شدم مسافركشي كنم. دو سال پيش براي انجام كاري به دفتر سنديكا مراجعهكردم و به اصرار رفقا در همان دفتر سنديكا مشغول بهكار شدم. از آن پس ميديدم كه فعالان هيأت مؤسسان سنديكاهاي كارگري چه تلاشي ميكنند تا سنديكاهاي تعطيلشده را احياكنند و شاهد فعاليتهاي كارگران شركت واحد بودم كه بالاخره موفق شدند سنديكاي خودشان را بازگشاييكنند. بهعلت همين فعاليتها دفتر سنديكاي ما را بستهاند اما سند دفتر سنديكايي كه امروز پلمپكردهاند به نام سه سنديكاي كارگري است. كارگران عضو سنديكاي كارگران سنگكي و لواشي و تافتوني مالك آن ساختمان محسوب ميشوند و حتي در سند هم اين ساختمان بهنام سنديكا است. الان يك دفتر در ميدان امام حسين داريم اما ساختمان ميدان حسنآباد را با پنج ريالهايي كه از كارگران گرفتيم خريديم. فراخوان داديم كه كارگران نفري پنج ريال بدهند و اين ساختمان را خريديم تا كارگران بهجاي رفتن به قهوهخانه به سنديكا بيايند.
بهنظر شما بهعنوان كسي كه سالها در سنديكاي كارگران خباز فعاليت داشتهايد وضعيت فعلي كارگران خباز چهگونه است؟
اصلاً وضعيت خوبي ندارند. بيشتر كارگران خباز امروز هرچه حقوق ميگيرند خرج مواد ميكنند. آن هم آشغالي كه به اسم مواد مخدر به آنها ميفروشند و آنها را بيمار و عليل ميكند.
چرا كارگران خباز نميتوانند سنديكاي خودشان را فعالكنند؟
چون دچار نفاق شدهاند. چون توان فعاليت تشكيلاتي ندارد. چون نميدانند اصلا تشكيلات يعني چه؟ من خودم چند روز پيش به يكي از كارگران گفتم كه شما ساختماني داريد در ميدان حسنآباد كه سندش به نام كارگران خباز است و ديدم كه اصلاً از اين مسايل خبر ندارد. در ضمن نگذاشتند تجربيات ما به كارگران جوان منتقل شود. آنهايي كه ميخواستند از شورا سوءاستفاده كنند و كردند نگذاشتند كه اين تجربيات منتقل شود. ما در همين چند سال اخير كلاسهايي گذاشته بوديم كه به كارگران قانوناساسي و قانونكار را آموزش ميداديم اما ديديد كه با ما چه كردند. وقتي به سنديكا حملهكردند چهارصدوپنجاه جلد كتاب قانوناساسي با خودشان بردند و قرآنها را وسط خيابان ريختند.
ماجراي حمله چه بود؟
صبح كه به سنديكا رفتم، شش نفر هم از بچههاي سنديكاي كارگران شركت واحد آمدند و دور هم نشسته بوديم. يك افسر هم آنروز در دفتر سنديكا بود و تا ظهر هم آنجا بود. ظهر ناهاري تهيهكرديم و افسر هم رفت كه در كلانتري ناهار بخورد. وقتي كه داشتيم ناهار ميخورديم سروصداي شديدي بهگوشمان رسيد. من از پنجره بيرون را نگاهكردم و ديدم جمعيتي با پلاكاردهاي ششمتري بهطرف دفتر سنديكا ميآيند. من هم دويدم و درِ پايين را قفلكردم تا فقط شيشههاي طبقهي پايين را بشكنند و كمي شعار بدهند و بروند. اما هم شيشهها را شكستند و هم با چوب و چماق در را شكستند و وارد سنديكا شدند. من يكي از اعضاي خانهي كارگر كه او را بهخوبي ميشناسم را ديدم كه در يك دستش كلت بود و در دست ديگرش بيسيم. به او گفتم: فلاني تو چرا؟ گفت سريع اين را بيندازيد پايين و حملهكنندگان هم من را به پايين بردند.
برخي ادعا كردند كه آنروز منصور اُسالو خودزني كرده است، شما در اينمورد چه نظري داريد؟
من وقتي منصور زخمي شد، پايين بودم. اما اگر كسي بخواهد خودزنيكند سر و صورتش را زخمي مي كند نه زبانش را. من فقط ديدم كه منصور غرق خون است و فرياد ميزند و كمك ميخواهد.
فكر ميكنيد نبودن سنديكا چه ضرري براي كارگران دارد؟
كارگر بهجاي اينكه به قهوهخانهها برود و معتاد شود به تشكيلات ميآيد و يك چيزي ياد ميگيرد. آگاه ميشود. الان تا حرف ميزني ميگويند سياسي است اما ملت ايران همه سياسي هستند. اين ملت سياسي است كه ميتواند جلوي دشمن اين آب و خاك را بگيرد. اما اگر من ميگويم ميخواهم تشكيلات كارگري داشته باشم يعني اينكه سياسي شدهام؟ بههرحال نميگذارند سنديكا فعاليتكند و بهزور ميخواهند ما شورا را بهعنوان تشكيلات كارگري قبولكنيم.
شما شوراهاي اسلامي كار را بهعنوان نمايندگان كارگران قبول نداريد؟
نه! چون بهنفع كارگران كاري انجام نميدهند بلكه بهنفع خودشان كار ميكنند و تقريباً به بنگاههاي اقتصادي تبديل شدهاند. از اول انقلاب تا امروز، عدهاي از بيتالمال دزديدهاند و اگر سنديكا شكل بگيرد دست اين افراد رو ميشود. همين افراد به سازمانهاي امنيتي و انتظامي هم اطلاعات غلط ميدهند. اما شما بگرديد ببينيد من در هفتادويك سالگي يكمورد سابقهي سوء دارم ؟ من شش سال تمام در منطقهي جنگي بودهام.
راه چاره چيست؟
بايد كارگر آرام آرام پيشبرود. آموزش ببيند كه سنديكا يعني چه. بايد فرهنگ كار تشكيلاتي را به كارگران آموخت و كارگران را از آوارگي و بيبندوباري نجات داد. كارگر بايد بفهمد كه كجا زندگي ميكند و كيست. كارگر در اين مملكت له ميشود اما اگر كارگر نباشد سرمايهدار ميخواهد چه كند؟ منتها سرمايهدار نميخواهد كارگر حقش را بگيرد، درحاليكه اگر كارگر حقوقش كافي باشد سود سرمايهدار هم بيشتر ميشود.
اگر حرف نگفتهاي مانده است، بفرماييد؟
من متأسفم كه جلوي فعاليت سنديكا را ميگيرند. بهايندليل كه اولِ انقلاب، ما در بين بيستهزار كارگر خباز تنها دو معتاد داشتيم اما الان تعداد زيادي از كارگران خباز معتاد شدهاند چون درِ تشكيلات را تختهكردهاند. چون كارگر نميداند تشكيلات چيست. چون كارگر با فرهنگ تشكيلاتي آشنا نيست. درحاليكه ما در سنديكا براي كارگران خباز كلاس تشكيل داديم و كارگر ساعت دوي بعدازظهر بهجاي اينكه به خانه برود، به كلاس درس ميآمد. اصلاً وقت اين را نداشتند كه سراغ مواد مخدر بروند. تشكيلات اين فوايد را داشت. ما در تشكيلات فرهنگسازي ميكرديم و قانونكار را آموزش ميداديم. به كارگران آموزش ميداديم كه خوب كاركنند و البته در مقابل كار درست و كامل، حقوق درست و كامل هم بخواهند.
نقل از نامه