-

http://lefttribune.org/images/logored1.jpg

 

 



14 دى 1387


هنوز بسیاری از معضلات اجتماعی و تناقضات اقتصادی که سرمایه داری به وجود آورده، برای بسیاری از مردم لاینحل و تمام نشدنی است. مهم نیست که چه میزان تلاش برای از بین بردن و تسکین فشار ناشی ازاین معضلات و تناقضات انجام گرفته است، مسئله این است که این فشارها در درجات مختلف به جامعه سرایت می کند. برخی از این مشکلات در زمان خود و به صورت سطحی حتی ظاهر می شوند بطوریکه انگار سرپوشی برآن نهاده بودند تنها برای اینکه زمانی دوباره سربازکنند.

این مسئله استثمارفاسد و غیرمعقول ازکودکان کار را یاد آورمی شود.
اگرچه دربسیاری ازبنگاه های اقتصادی دنیا درطول قرن 17 هجری و پیشترازآن، کودک کار وجود داشته است، اما تا زمان به وجود آمدن سیستم کارخانه ای و صنعتی درانگلستان درقرن 18، به عنوان یک معضل اجتماعی شناخته نشده بود.
درزمانی کوتاه، کارکودک – البته نه به صورت انحصاری – به مهمترین عامل درامرتولید تبدیل شد، به خصوص دربخش نخ ریسی و نساجی.
کودکان با سن 6 سال درسخت ترین شرایط کاری مورد استثمارقرار گرفته که نشان دهنده بیرحمانه ترین شکل برده داری بوده است. این کودکان نه تنها تا سرحد فرسودگی کار می کردند، بلکه کتک می خوردند، تغذیه درست نداشتند و مزد ناچیزی دریافت می کردند. بسیاری ازآنها درسنین بسیارپایین به مشروبات الکی معتاد شده ویا به امراض مختلفی دچارمی شدند و تعداد کثیری از آنها حتی به سرحد مرگ نیزمی رسیدند. همانطورکه فریدریک انگلس در مقاله خود با عنوان : " شرایط طبقه کارگردرانگلستان" اینگونه اشاره می کند:
" بیشترین تلفات دربین کودکان طبقه کارگر، و به خصوص بین آنهایی که درکارخانه ها کارمی کنند، دلیل کافی بر شرایط ناگواری است که این کارگران تحت آن زندگی خود را می گذراندند. "
همانند مارکس که در کتاب کاپیتال، درقسمتی درمورد " کارروزانه" بحث می کند، انگلس نیزبه طورکلی دراین مقاله، تصویری زنده از آن شرایط ناگوار می سازد.
البته دراین میان افرادی نیزبودند که درمقابل زیان باربودن کارکودک سخنوری کرده و هرازگاهی قانونی به ظاهروضع می شد، که براین مشکل سرپوش بگذارد، اما بی فایده بود. همانطورکه مارکس درکتاب کاپیتال اشاره کرده است: " مجلس نمایندگان 5 قانون کاربین سالهای 1802 تا 1833 وضع کردند اما به اندازه کافی ذکاوت داشتند که برای انجام اموراداری لازمه این قوانین به اندازه یک پنی نیز اختصاص ندهند."
درایالات متحده امریکا، کارکودک درابعاد وسیع درکارگاه های نخ ریسی توسط ساموئل اسلاتر، که در سال 1970 ازانگلستان به امریکا آمد، مطرح شد. همانطورکه میشل ویلسون در کتاب جالب خود به نام " علم و اختراع امریکا " می گوید که اسلاتر" دوره های آموزش زبان انگلیسی" برگزار کرد و " کارخانه خود را با کودکان بین 4 تا 10 سال مجهزساخت."
اگرچه، درمقایسه با شرایط کارتحمیل شده به کودکان درانگلستان، کارخانه اسلاتر، با وجود ساعت کاری زیاد، مزد کم و استثمارشدید، بسیارمهربان و لطیف بود.
گرچه، درزمانی که کودکان درامریکا درکل به کارهای سخت و طاقت فرسا گمارده می شدند، خانواده ها اززمانی که کودکان راه رفتن را می آموختند در مزارع آنها را به کارمی گرفتند، کارکودک درکارخانه اسلاتراعتراضات کمی را دربرداشت. درحقیقت، این اعتراضات تازمانی که او مدرسه " یکشنبه های امریکایی" را برای کودکانی که دراستخدام او بودند تأسیس نکرده بود، وجود نداشت اما پس ازآن ، مردم به دلیل بی حرمتی این مدرسه به روزهای یکشنبه معترض شدند.

در سال 1900 با توجه به نوشته های راجرباترفلای در کتاب تاریخی" گذشته امریکا " بیش از 1.752.000 کودک زیر 16 سال در کارخانه های امریکا استخدام بودند.
یک چهارم کارگران درکارگاه های نخ ریسی جنوب ، کودکان بودند. 20.000 نفر از آنها کمتر از 12 سال سن داشتند و درمیان آنها دختران 6 و 7 ساله بودند که 13 ساعت در روز کار می کردند.
تقاضاهای فزاینده ای برای رسیدگی به معضل کارکودک وجود داشت. سیاستمداران در کمپین های انتخاباتی خود قول وقرارهایی را جهت انجام اقداماتی برای وضعیت کودکان اضافه کردند. در نهایت در1918 و باردیگردر 1922، قوانینی که قصد تعیین حداقل سن استاندارد و بهبود شرایط کاری را داشت، تصویب شد. این قوانین درحقیقت درجهت محو کار کودک نبود بلکه برای سرپوش گذاشتن بر وجوه ناخوشایند بود که تحت آن سلامتی و تحصیل کودکان کار درکارخانه ها مورد تهدید قرارمی گرفت. درهردو مورد دادگاه عالی امریکا آن مصوبات را غیرقانونی اعلام داشت.
درسال 1924، با توجه به درخواست های عمومی جهت انجام اقداماتی برای کودکان کار، کنگره باردیگرقوانینی را تصویب کرد. این بارآنها اصلاحیه قانونی را جهت بهبود شرایط به تصویب رساندند. اما این پیشنهاد رأی کافی ازسوی ایالات مختلف برای قانونی شدن دریافت نکرد.
درسال 1938، " استانداردهای کارعادلانه" تصویب شد. این قانون شامل مصوبات مشخصی بود که کارفرمایان باید اجابت می کردند؛ مانند حداقل سن 16 سال برای کودکان کارگردربخش تولید کالاها درکارخانه های داخلی یا خارجی، استخدام کودکان 14 و 15 سال در کارهایی به غیراز معدن و صنایع و تنها زمانی که این مشاغل به تحصیلات و سلامت این کودکان صدمه وارد نکند. درسال 1941 در نهایت دادگاه عالی پذیرفت که این قانون را به تصویب برساند.
ازآن زمان بسیاری ازایالات وقوانین داخلی بطورکلی سعی در به حداقل رساندن و بهبود شرایط استخدام کودکان درکارخانه ها و بنگاه های تجاری، معاملات خیابانی، کارهای کشاورزی، کارهای خانگی و موارد دیگری مانند تجارت در بخش سرگرمی های عمومی داشتند.
با تمام این وجود، نه تنها کارکودکان و تمامی متعلقات نامناسب آن به عنوان بخشی ازصحنه صنعتی امریکا باقی ماندند بلکه در حال تجدید حیات نیزهستند.
مجله فورچون Fortune)) درمقاله ای طولانی و منصفانه در تاریخ 5 آوریل 1993، به این موضوع اشاره کرد. این مقاله که توسط یکی از دستیاران ویراستاری نوشته شده بود ،

" بازگشت کار غیرقانونی کودکان" نام داشت. این مقاله شامل دلایل قانع کننده ای برای توجیه تیترآن بود.
درمیان تمامی این مسائل، این مقاله درمثال های مختلفی درمورد " استثمار" کودکان و درمعرض خطربودن آنها" اخطارداد. اشاره کرد به ساعت های طولانی کار، مزدهای پایین ترازحداقل ، مورد تجاوزقرارگرفتن آنها در مغازه، کار درمزارع، کاردرجلوی درهای خروجی اغذیه فروشی ها و درمشاغل جدید مانند فروش آبنبات بصورت خانه به خانه که کودکان را درساعت های دیروقت شب، بدون سرپرست به مناطق نا معلوم می فرستادند.
به طورکلی، این مقاله تصویری چرک و کثیف ازکودکان درکشوری که به دلیل بی توجهی کارفرمایان قربانی می شوند، داد. کارفرمایانی که بدون توجه به قوانین مربوط به کارکودک، کودکان را مورد خشونت قرارداده و با این حال از مجازات معاف می شدند.
در1992، اداره کارامریکا رقم 19.443 مورد ازاین خشونتها را به ثبت رساند ( تقریباً دو برابرمیزان آن درسال 1980). درضمن این امر دلالت بر وجود این شبهه دارد که برای هریک مورد ازاعمال خشونت ثبت شده، موارد بسیاری ازاین دست وجود دارد که ثبت نمی شود و به یا سادگی نادیده گرفته می شود.
همانطورکه این مقاله اشاره می کند، " قوانین کارکودک" درموارد بسیار نادراجرا می شوند."
این معضل سابقه تاریخی دارد و این همان دلیلی است که باید انتظار داشت که مسئله کودکان کار همچنان ادامه داشته باشد.
هرمعضل اجتماعی تنها زمانی حل خواهد شد که ریشه های آن شناسایی شود. این عامل تنها تضمین می کند که کارکودک و نتایج منزجرکننده آن، باقی خواهد ماند تا زمانیکه سرمایه داری – که دلیل وقوع آن است – وجود داشته باشد.
اگرچه بسیاری ازمردم امروزه تأیید می کنند که کارکودک دربسیاری ازکشورهای دنیا یکی ازمعضلات اجتماعی است، اما بسیاری ازآنان نمی دانند که این مسئله درحال حاضردرایالت متحده امریکا هم وجود دارد.
کودکان کاردربیش ازدو جین ازکمپانی های این کشوروجود دارند. کمپانی هایی مثل کارخانه سوپ کمپل، رستوران های مکزیکی چی چی و...
امروزه نیزکودکان ازسنین 4 سالگی مجبوربه کاردرکارخانه ها و مزارع می شوند. آنها معمولاً 8 ساعت درروز با مزدی بسیارپایین ترازحداقل مزد کارمی کنند. کارغیرقانونی کودکان معمولاً درمزارع کشاورزی مشاهده شده است به اضافه موارد بسیاردیگری که همگی آنها نشانی از استثمارکودکان ازطریق ساعت های کاری زیاد و حداقل دستمزد است.
دربسیاری ازموارد، کودکان ازکشورهای خارجی و با قول بهره مندی ازتمامی امکانات رفاهی امریکا ازجمله تحصیل، استخدام و آزادی استخدام شدند اما به محض ورود، برای پرداخت هزینه سفرخود زیرقرض می رفتند. درسایرموارد، بردگان ازسایرکشورها با سرپرستان خود به امریکا مسافرت می کردند. والدین بسیاری ازاین کودکان، آنها را برای کارکردن تشویق می کنند برای اینکه کودکان خود را بیش ازآنچه که خودشان در زندگی داشتند، طلب می کنند. کودکان کاردرامریکا به سختی قابل شناسایی هستند.
پایان بندی
آنچه که ازتاریخ برمی آید نه تنها درکشورهای جهان سوم وحتی اروپایی بلکه درایالت متحده امریکا نیزمعضل کودکان کارهمچنان وجود دارد. بررسی تاریخی و ریشه ای این معضل نشان می دهد که اصل پدید آمدن کودک کارجهت استفاده ازنیروی کاری او هرچه بیشترو ارزانتربوده است. درجامعه طبقاتی به ناچارفقرا تابع سرمایه دار- که معلوم نیست این ثروت باد آورده را چگونه کسب کرده اند – هستند. دراین زمان خانواده های فقیرازهرنیروی کاری درخانواده یعنی مردان، زنان و کودکان برای کسب حداقل روزی استفاده می کنند و اینگونه است که کودکان وارد بازارکارمی شوند. و سرمایه دارهرچه بیشترازنیروی کارکودکان استقبال می کند، چرا که سود، بیش ازهرچیزدیگری برای او اهمیت دارد و کودکان – آسیب پذیرترین قشریک جامعه – بیش ازسایرین قابل استثمارو بهره کشی هستند. اگرچه دربرخی موارد ( مانند دستفروشی) درآمد کارکودک به خانواده خود او تعلق می گیرد، اما این خانواده نیزخود توسط نظام سرمایه داری مورد استثمارقرارگرفته است.
ساعت های کاری زیاد و دستمزد پایین روشی است که امروزه دردنیا برای کسب سود بیشترازکودکان استفاده می شود و هیچ قانونی درهیچ کشوری مانع ازرشد کارکودکان نشده است.
پس باید اینگونه گفت که ریشه های کارکودکان نه درفقرو دربیسوادی که درجامعه سرمایه داری است. سرمایه داری فقرو بیسوادی را بازتولید می کند و آنگاه کودک کارزاده می شود. نیروی کارارزان و قابل استثمار.
می توان گفتن تا زمانیکه نظام طبقاتی، نظام سرمایه داری درجهان سلطه دارد هیچ قانونی کارکودک و استثمار و بهره کشی ازطبقه کارگررا محو نخواهد کرد. اصلاح و تعدیل قوانین به تعبیری به نفع کودکان و طبقات فرودست جامعه است اما درحقیقت تغییری دراصل شرایط زندگی آنان ایجاد نمی کند.
درجهت محو کارکودک، باید هدف اولیه را جهانی آزاد و برابرقرار دهیم و سپس برای بازپس گرفتن حق کودکان مبارزه کنیم. اطلاع رسانی ، آموزش، حرکت جمعی و منسجم و حضوراجتماعی برای تک تک افراد جامعه دراین راه ضروری بوده و می تواند گام مفیدی درجهت محو سرمایه داری و درنتیجه محو کارکودک باشد.

برگردان ازمنابع:
سایت " حزب سوسیالیست کارگری امریکا"
متن لارا گوو – سپتامبر2002 ازسایت www.ihscslnews.org

 

 
 
 


 

انتشار مطالب تريبون با ذکر مأخذ آزاد است.
تريبون چپ / خرداد 1386