|
|||||||||||
|
ثبت بهار
- ذیل مانتلي ريويو
نوشته حاضر خلاصهای از مقاله Amin Samir (2003). "World Poverty, Pauperization & Capital Accumulation". Monthly Review. Volume 55, Number 5. October 2003 که در چند مورد توضیحاتی به آن اضافه شده است. در بحث فقر آنچه برای امین اهمیت دارد وضعیت کشاورزان کشورهای پیرامونی است. این کشاورزان 3 میلیارد از جمعیت جهان را تشکیل میدهند و از آنجایی که کلیه جوامع پیشامدرن دهقان بودند، همچنان در کشورهای فقیر مشغول کشاورزی هستند. اما نکته کلیدی فقر آنان بهرهوری پایین کشاورزی در این کشورهاست. بهرهوری بخش پیشرفته کشاورزی جهان نسبت به بخش فقیر پیش از سال 1940 در حدود 10 به 1 بوده است. اما هم اکنون [2003] به نسبتِ 2000 به 1 رسیده است. تشکیکی که سمیر امین در اینجا مطرح میکند همان پرسشی است که پیشتر در "آینده سوسیالیسم" هم مطرح کرده بود؛ "دو سه دهه کافی بود تا به آلمان سدهی نوزدهم امکان دهد که به انگلستان «برسد». برزیل چه مدتی وقت لازم خواهد داشت تا به ایالات متحده «برسد»؟". احتمالاً آنچه اتفاق میافتد، ورود این بخش از جهان سوم به جرگه کشورهای تازه صنعتی شده خواهد بود که در اصل نیمهپیرامونی نیستند، بلکه پیرامونیهای آینده را تشکیل میدهند. دیگر بخشهای کشورهای فقیر که در گسترش سرمایهداری نقشی ندارند، به جرگه کشورهایی میپیوندند که مانوئل کاستلز آنها را جهان چهارم مینامد. بنابراین مدلسازی امین برای مدرنیزاسیون به این شکل درمیآید که کشورهای پیرامونی صنعتی میشوند، اما روی منفی سکه مدرنیزاسیون برای آنها قویتر خواهد بود. روی مثبت صنعتی شدن که ایجاد اشتغال است، به دلیل بیکار کردن تعداد زیادی از حقوقبگیران این کشورها بیکاری را افزایش میدهد، در حالی که ابعاد منفی مدرنیزاسیون مانند تخریب محیط زیست و قطبیشدگی شدید ثروت مردمان این کشورها را به شدت تحت تأثیر خود قرار میدهد. به دلیل این نوع صنعتی شدن گرایش کشورها به ادغام در بازار جهانی افزایش مییابد، اما این ادغام به معنای ورود بخش کشاورزی عقبمانده کشورهای توسعهنیافته به رقابت جهانی با کشاورزان مدرن است؛ جایی که محصول تولید شده 3 میلیارد دهقان جهان سومی با 20 میلیون کشاورز مدرن صنعتی برابر است. بدین ترتیب بخش عظیمی از کشاورزان جهان سومی بیکار میشوند و با حذف از روند رقابتی دنیای امروز دچار بیکاری و فقر گسترده میشوند. طراحان سیاستهای تعدیل ساختاری دهههای 1970 و 1980 پذیرفتند که این سیاستها کارگران و حقوقبگیران شهری را متأثر میکند و باعث افزایش فقر آنان میشود، اما بحث سمیر امین ساز و کار قوانین جدید سازمان تجارت جهانی در فقیرسازی دهقانان جهان پیرامون را مد نظر قرار میدهد. طرفداران آزادسازی قوانین در شرایط فعلی معتقدند که جهان سومیها میتوانند همان راهی را طی کنند که اروپا و آمریکای قرن نوزدهم برای صنعتی شدن طی کردند. اما سمیر امین به دو نکته بسیار مهم اشاره میکند که در بحث فقر اهمیت دارد: (1) صنعتی شدن اروپا 150 سال طول کشید و در این مدت اروپاییها به تدریج با تربیت و رشد نیروی کار متخصص صنعتی شدند، در حالی که امروزه کشورهای جهان سوم ناگهان فنآوری مدرن را اخذ میکنند و در نتیجه با ورود فنآوری سرمایهبر و نه کاربَر، بیکاری در آنها افزایش پیدا میکند، (2) اروپا در دوره صنعتی شدن از مهاجرت نیروی کار سرریز خود به آمریکا سود برد، پدیدهای که عکس آن برای کشورهایی مانند ایران اتفاق میافتد و آن هم «فرار مغزها» ست. بدین ترتیب با نگاه امینی مدرنیزاسیون فعلی کشورهای پیرامون نه تنها موجبات اشتغال و صنعتی شدن را فراهم نمیکند، که باعث فقر گسترده 3 میلیارد دهقان نواحی آفریقایی، آسیای جنوبی و آمریکای لاتین میشود. امین در مقام یک مارکسیست یکی از کاستیهای مارکسیستهای نو را عدم توجه به مشکل کشاورزان میداند. مشکل برای کشاورزان مرکز حل شده است، آن هم با ایجاد گروههای حاشیهنشین و نوعی نسلکشی در پیرامون. تنها استثنا در این میان مائوئیسم است (همان:3). راه حل پیشنهادی امین توجه به سیاستهایی در سه سطح ملی، منطقهای و جهانی است. در سطح ملی دولت باید دهقانان و تولیدات آنان را تحت حمایت خود قرار دهد. در سطح منطقهای و ملی قوانینی باید از کشاورزان در مقابل سیاستهای لیبرال و پیشنهادهای سازمان تجارت جهانی حمایت کند. بحث امین تنها شامل دهقانان کشورهای جنوب نمیشود. او اظهار میکند که طبق آمار موجود حدود نیمی از جمعیت جهان در شهرها زندگی میکنند، در کشورهای مرکز که حدود 18 درصد جمعیت جهان را تشکیل میدهند، این نسبت حدود 90 درصد میشود. کارگران مزدبگیر در حدود 5/4 درصد جمعیت کشورهای توسعهیافته را تشکیل میدهند؛ این کارگران معمولاً با داشتن اتحادیههای کارگری قوی قدرت چانهزنی دارند و در نتیجه وضع زندگی آنان چندان نامطلوب نیست، اما برخی از آنها و بسیاری از کارگران کشورهای جنوب فاقد قدرت چانهزنی و دریافت حقوق خود هستند. طبق آمار موجود وضعیت 40 درصد تودههای کشورهای شمال و 80 درصد تودههای جنوب کاملاً ناپایدار است. چنین شرایطی در حالی اتفاق میافتد که ساختار جمعیتی نسبت به قرن گذشته و به خصوص نسبت به دوره جنگ جهانی دوم تغییرات گستردهای کرده است و ما شاهد ظهور ابرشهرهای میلیونی در چین، هند و آمریکای لاتین هستیم. کارگران کشورهای مرکز به دلیل شرایط دوره پس از جنگ و مصالحه سرمایه با آنان وضعیتی بهتر پیدا کردند، در حالی که این اتفاق برای کارگران کشورهای پیرامونی نیفتاد. او متذکر میشود که "مهمترین ویژگی نیمه دوم قرن بیستم را میتوان در آمار آن خلاصه کرد و آن گسترش فلاکت تودههاست". پدیدة فلاکت در کشورهای مرکز نیز مشاهده میشود و به سرعت رو به گسترش است، بطوری که در طول نیم قرن از کمتر از 250 میلیون به بیش از یک میلیارد و نیم رسیده است. به بیان او، این روزها بحث کاهش فقر در همه جا شنیده میشود. بسیاری از حکومتها و سازمانها داعیه فقرزدایی دارند و سیاستهایی برای این کار طراحی و اجرا میکنند، اما ملاک آنها برای تعیین فقر خطوط صلب و خام فقر است که با استفاده از توزیع درآمد تعیین میشود. اگر بخواهند کمی مفهوم خط فقر را پختهتر کنند، از شاخصهای ترکیبی مانند شاخص توسعه انسانی سازمان ملل استفاده میکنند. در حالی که در این میان منطق و مکانیسم مولد فقر کاملاً بهدست فراموشی سپرده میشود. وی میافزاید که فلاکت پدیدهای مدرن است که نمیتوان آن را به کمبود درآمد تقلیل داد. فلاکت، به معنای واقعی خود، مدرن شدن فقر در دنیای فعلی است که تمامی جنبههای زندگی اجتماعی انسانها را تحت تأثیر قرار میدهد. در دوره طلایی رفاه (1945-1975) مهاجران در جمعیت کشورهای مرکز ادغام شدند و فرزندان آنان در ساختار کاری این کشورها جای گرفتند، اما امروزه چنین نیست. مضاف به این که امروزه آنان از بسیاری فرایندها حذف شدهاند. ظلم به زنان این کارگران مضاعف است، چرا که اکثر دستاوردهای جنبشهای فمینیستی متعلق به زنان طبقه متوسط بوده است و زنان توده از آن بیبهره بودهاند. فلاکت پدیدة جداییناپذیر قطبیشدگی در سطح جهانی است، آن چیزی که محصول ذاتی سرمایهداری موجود است و آن چیزی که موجب میشود سرمایهداری را دارای طبیعتی امپریالیستی بدانیم. به نظر امین، فلاکت توده مردم شهری کشورهای جهان سوم در راستای همان توسعهای مطرح است که موجبات تیرهروزی دهقانان جهان سوم را فراهم کرد. تسلیم این جوامع در برابر رشد ناگزیر بازار سرمایهداری موجب شد تا بسیاری از دهقانان از شمول توسعه خارج شوند، همچنین بخشی از کشاورزان زمینهای خود را از دست دادند که به همراه پدیدة رشد جمعیت باعث مهاجرت روستاییان به کلانشهرها شد؛ روندی که همچنان ادامه دارد. تنها با خروج از دگماتیسم لیبرالیسم اقتصادی میتوان نظریات را به چالش کشید. در نهایت سمیر امین ماهیت اقتصاد قراردادی فعلی را به چالش میکشد؛ چرا که معتقد است اقتصاددانان برای تحلیل سرمایهداری به جای توجه به سرمایهداری واقعاً موجود به سرمایهداری خیالی با روابط مبادلهای بازار استناد میکنند، در نتیجه تحلیلهای آنها بدون پشتوانه و مبتنی بر روابط غیرواقعی است. چنین جابجایی با یک فرض نادرست دیگر همراه میشود و آن هم «خودتنظیم بودن» بازار است. با این دو پیشفرض نادرست فقر را تنها میتوان معلول عناصری بیرون از منطق علم اقتصاد مانند رشد جمعیت و خطای برنامهریزی دانست. نگرش اقتصادی لیبرال ویروسی است که بسیاری اقتصاددانان از چپ نیز به آن گرفتارند، ویروسی که تحلیلهای اجتماعی امروز را آلوده کرده و تصویری نادرست از جهان برای محققان به وجود آورده است. جنبشهای «جهان دیگر» و بدیلهای جهانیسازی نیز تا هنگامی که خود را از دست این ویروس خلاص نکردهاند، در قید و بند تفکرات قراردادی فعلی اسیر خواهند بود و تنها از آبشخور فصاحت و بلاغت برنامههای فقرزدایی و نه تغییر روابط بنیادین تغذیه خواهند کرد. الگویی که امین پیشنهاد میدهد برای تحلیل روابط کشورهای شمال – جنوب بسیار کارآمد است، به خصوص که با توجه به روابط، به جایِ توجهِ صرف به خود پدیده، به نقدی ریشهای میرسد، اما مهمترین اشکالی که در آن میتوان یافت و در مورد کشورهایی مانند ایران کارآمدی نظریه را کمتر میکند، توجه به نابرابری اقتصادی به شکلی یکجانبه است. در اصل با نگاه امینی به ایران نمیتوان گفت که در داخل کشوری که منابع طبیعی مهمترین منبع درآمد آن است، علل وجود فقر چیست. طبق الگوی امین سرمایهداران باید در اقمار سرمایهگذاری کنند تا بتوانند از سود حاصل از آن استفاده کنند، اما به نظر میرسد در ایران و سایر کشورهایی که تنها منبع درآمد خود را از یک محصول طبیعی تأمین میکنند، نابرابری سیاسی که موجب میشود برخی افراد قدرت بیشتری داشته باشند، اهمیت بیشتری دارد و به همین دلیل در تبیینها بهتر است نظریه مرکز – پیرامون را در روابط کشورهای شمال – جنوب به کار برد.
|
|
||||||||||
|
انتشار مطالب تريبون با ذکر
مأخذ آزاد است. |
|||||||||||